مديريت در ايران و دنيا

آيا تا به حال از خود پرسيده ايم كه چرا اكثر پروژه هايي را كه ما در اين مملكت به دست مي گيريم، گاهي اوقات تا دو برابر زمان تعريف شده را به خود اختصاص مي دهند و الان پروژ ه هايي داريم كه با بيش از دو برابر زمان اختصاص يافته، چيزي كمتر از ۳۰ % پروژه جلو رفته است؟ آيا تا به حال برآوردي از منابعي كه در اين مملكت در اختيار من و شما است داشته ايم؟

صندوق جهاني پول در آمار و ارقامي اعلام مي كند : كه ۷ % منابع كرة زمين در ايران است . اين منابع در قالب نفت، گاز، معادن و زمين هاي حاصلخيز وجود دارد. چهار منطقة طلايي در دنيا هست كه به آن زمين هاي كشاورزي مي گويند.

يكي از اين زمين ها در ايران  است؛ منطقة بوستان در ايران، زير سد كرخه است كه يكي از اين زمينها است.

اگر ما بتوانيم اين زمين ها را زير كشت سيفي جات ببريم، مي توانيم بازار سيفي جات منطقه را به صورت كلي از آن خود كنيم.

۷ % از منابع دنيا در ايران است و اين كشور ۱ % جمعيت كل كرة زمين را به خود اختصاص داده است. حال كشوري با اين شرايط بايد چه تيپ شهرونداني داشته باشد؟ شهروندان ايراني بايد از چه رفاهياتي برخوردار باشند؟ آيا اينكه درصد بسيار بالايي از شهروندان ايراني زير خط فقر هستند، با ۷ % منابع كرة زمين در اين كشور نسبت عجيبي ندارد؟

علت اينكه در هر پروژه اي، ما نيازمند بازنِگري هاي چند باره يعني بازنگري بار اول؛ راه افتادن پروژه، سپس بازنگري دوم و... هستيم، چيست؟ اگر بخواهيم سريع به يك جمع بندي برسيم ، همة اين مسائل را علت نمي دانيم . اين مسائل معلولند و علت اصلي بحثي است به اسم سوء مديريت.

در مقاله اي خواندم كه در كشورهاي اروپايي و غربي وقتي دانش آموزي در يك امتحان ورودي به دانشگاه بين ۶۰ تا۷۰ درصد نمره مي آورد، او را به رشتة پزشكي مي فرستند . رشته اي كه شخص پس از مدتي يك كار روتين و كليشه اي را

دنبال خواهد كرد . كافي است ده بار يك آپانديس عمل شود تا پزشك بار يازدهم را با چشم بسته عمل كند. يعني هوش و نبوغ خاصي براي پزشكي لازم نيست. ما در گذشته حكيمان بسياري داشتيم كه بر مبناي تجربه كار مي كردند.

اگر بين ۷۰ تا ۸۰ درصد نمره آورد، او را به رشته هاي مهندسي مي فرستند.

اگر بين ۸۰ تا ۹۰ درصد نمره آ ورد، وي را به علوم پايه مثل شيمي يا فيزيك مي فرستند تا دانشمنداني را براي فردا تربيت كنند.

اگر اين دانش آموز بين ۹۰ تا۱۰۰ درصد نمره آورد، به او اجازه مي دهند كه در رشته هاي مديريت تحصيل كند. چون آن پزشك، مهندس، دانشمند و بقيه را اين افراد بايد در يك سيستم درست و تعريف شده بچرخانند تا بتوانند از ۷ % منابعي كه خداوند به طور رايگان در اختيارشان گذاشته استفاده كرده، با در دست داشتن ۱ %  جمعيت دنيا، شهرونداني مرفه در بهترين وضعيت معيشت، تحصيلي و تحقيقاتي داشته باشند.

ديدگاه سنتي مديريت بر اين باور بوده و متأسفانه هنوز هم هست كه مديريت يك ذوق است و هر كس اين ذوق را داشته باشد مدير خوبي است. عده اي مديريت را يك استعداد مي دانند و معتقدند كه مادراني مديراني را زاييده اند. بعضي از افراد از آن به عنوان مخلوطي از ذوق، استعداد، فطرت و علم ياد مي كنند.

ولي امروز در هزارة سوم مي بينيم كه مديريتِ علمي بايد متكي به علوم و به ويژه علم مديريت باشد.

/ 2 نظر / 12 بازدید
محمد رضا مظفری

باهاتون کاملا" موافقم ، متاسفانه خیلی از مدیریت های جامعه ها بر اساس تجربیات فردی ست ... در حالی که اگر مدیر ، علم مدیریت رو بدونه ، هم برای سازمان و هم برای خودش موفقیت رو تجربه می کنه .

محمد مشايخ

دقيقا مشکل ما در کشور خودمون فقط همين مورد است. دست اندرکارانی در دولت که من از نزديک با آنها آشنايی دارند اظهار می کنند که اين کشور پول و منابع کم نداره. فقط بلد نيستند چطور از اين منابع گرانبها درست استفاده کنند.